افشای جزئیات پاییز دوس نداشتنی - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:00
پاییز دوس نداشتنیدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.هر چقدر که از عاشقانه هایت بگویند ..هر چند از آهنگ خش خش برگ هایت لذت ببرند .. اما بدان "من دوستت ندارم " رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.اغاز تو با بوی مهر همراه...
افشای جزئیات رویای من … شهر من ! - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:00
رویای من … شهر من !در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.روز ها را با رویای زندگی کردن در کوچه پس کوچه هایت سر می کنم … رویای نفس کشیدن در هوایی که ارامش را برایم معنا می بخشد …رویای زندگی در شهری که گنبد طلایی حرم صاحبش مانند خورشید روزهای تابستان درخشان است و گرم...
افشای جزئیات شگفت انگیز - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:00
شگفت انگیزجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.روزی ... ساعتی ... یکجا ... گذرت به دلخوشی های دیروزت بیفتد...16/7/95
اوج ویرانی در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:00
اوج ویرانیدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.http://s9.picofile.com/file/8331200076/oje_virani_pdf2.pdf.htmlhttp://s8.picofile.com/file/8331200126/oje_virani_pdf3.pdf.html
پاییز دوس نداشتنی - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 7:25
پاییز, .. هر چقدر که از عاشقانه هایت بگویند .. هر چند از آهنگ خش خش برگ هایت لذت ببرند .. xa0 اما بدان "من دوستت ندارم " xa0 اغاز تو با بوی مهر همراه است .. اما بوی مهری احساس نمی کنم !xa0 جز بوی سینوزیت ها
رویای من … شهر من ! - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 7:25
شهر من … روز ها را با رویای, زندگی کردن در کوچه پس کوچه هایت سر می کنم …xa0 رویای, نفس کشیدن در هوایی که ارامش را برایم معنا می بخشد … رویای, زندگی در شهری که گنبد طلایی حرم صاحبش مانند خورشید روزهای تابست
شگفت انگیز - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 7:25
شگفت, انگیز, است ... روزی ... ساعتی ... یکجا ... گذرت به دلخوشی های دیروزت بیفتد... 16/7/95
اوج ویرانی - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 7:25
http://s8.picofile.com/file/8331199984/oje_virani_pdf1.pdf.htmlxa0http://s9.picofile.com/file/8331200076/oje_virani_pdf2.pdf.htmlhttp://s8.picofile.com/file/8331200126/oje_virani_pdf3.pdf.html
ئنم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:07
دستم را پشتش انداختم و با حالت گریه گفتم: -نه به خدا تو جنس بنجل خودمی... خندید و خودش را عقب کشید. -بنجل خودتی ایش! اشاره ای به شلوار زخمی و پاره پاره اش کردم و با بدجنسی گفتم: -معلومه! -مده عزیزم مُد... -باشه حالا بیا بریم بالا تو خیابون که نمیشه. دستم را گرفت و سرخوش گفت: -نخیر اومدیم دنبالت سه ت...
خ - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 0:12
قلبم هُری ریخت و با صورتی رنگ پریده به سمت آکتان برگشتم.-هیـ... هیچی... صابری از جایش بلند شد شلافه گفت: -یعنی چی هی چی؟ آقای تهرانی دوست دخترت وسایلشو گم می کنه به من تهمت میزنه! آکتان با اخم و جدیدت ازم پرسید: -چیو گم کردی؟
لاعرن - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 0:12
***؛"آکتان" عسل وارفته روی کناپه می نشیند و شالش را از روی سرش بر می دارد. -چرا چیزی به من نگفت؟ پوزخندی گوشه ی لبم می نشیند. کوتاه جواب می دهم: -نمی دونم. -عسل جون سرشو که زیر آب نکردیم زنگ بزن ازش بپرس! نگاهش کشیده می شود سمت نیلا که سلانه سلانه از پله های پایین می آید. سر تا پایش را نگاه می کند و