خرید بک لینک

قلبم هُری ریخت و با صورتی رنگ پریده به سمت آکتان برگشتم.

-هیـ... هیچی...

صابری از جایش بلند شد شلافه گفت:

-یعنی چی هی چی؟ آقای تهرانی دوست دخترت وسایلشو گم می کنه به من تهمت میزنه!

آکتان با اخم و جدیدت ازم پرسید:

-چیو گم کردی؟

برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 0:12

صفحه بندی